<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن طرفداران سریال محبوب فرار از زندان - تمام انجمن‌ها]]></title>
		<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/</link>
		<description><![CDATA[انجمن طرفداران سریال محبوب فرار از زندان - http://www.prisonbreak.ir/forums]]></description>
		<pubDate>Fri, 12 Mar 2010 03:41:59 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[وقتی میای توی اینترنت اولین جایی که میری توش کجاست؟]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1372.html</link>
			<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 22:41:21 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1372.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام به همگی .........................<img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/hi.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Hi" title="Hi" /><br />
وقتی که میاد توی اینترنت اولین جایی که میرید توش کجاست؟ اول میاید توی انجمن طرفداران سریال محبوب فرار از زندان یا اینکه کارهای دیگه انجام میدهید و بعدش یه سرکی هم اینجا میزنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!<br />
من خودم همیشه اول صفحه فایرفاکسمو باز میکنم و آدرس انجمن فراریها رو بهش میدهم و بعدش میرم سراغ کارهای دیگه.......................<img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/tomyl.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Tomyl" title="Tomyl" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/wink2.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Wink" title="Wink" /><br />
شما ها چیکار میکنید؟ <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/169.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="169" title="169" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام به همگی .........................<img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/hi.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Hi" title="Hi" /><br />
وقتی که میاد توی اینترنت اولین جایی که میرید توش کجاست؟ اول میاید توی انجمن طرفداران سریال محبوب فرار از زندان یا اینکه کارهای دیگه انجام میدهید و بعدش یه سرکی هم اینجا میزنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!<br />
من خودم همیشه اول صفحه فایرفاکسمو باز میکنم و آدرس انجمن فراریها رو بهش میدهم و بعدش میرم سراغ کارهای دیگه.......................<img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/tomyl.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Tomyl" title="Tomyl" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/wink2.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Wink" title="Wink" /><br />
شما ها چیکار میکنید؟ <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/169.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="169" title="169" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[درس عبرت ، درس زندگی !!]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1369.html</link>
			<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 22:04:03 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1369.html</guid>
			<description><![CDATA[شما از این سریال چه درسی گرفتیت ؟؟؟ چه برداشتی داشتین ؟؟ چه چیزایی یاد گرفتین ؟؟؟ اصلا رو زندگیتون تاثیر داشته ؟؟؟ <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/4.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><br />
<br />
خوشحال میشم نظر بدین <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/wink2.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Wink" title="Wink" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[شما از این سریال چه درسی گرفتیت ؟؟؟ چه برداشتی داشتین ؟؟ چه چیزایی یاد گرفتین ؟؟؟ اصلا رو زندگیتون تاثیر داشته ؟؟؟ <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/4.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><br />
<br />
خوشحال میشم نظر بدین <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/wink2.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Wink" title="Wink" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[معما بازار]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1363.html</link>
			<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 23:53:09 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1363.html</guid>
			<description><![CDATA[اينجا معما بزاريد ...<br />
<br />
 قوانین معما بازار<br />
<br />
 &nbsp; &nbsp;از دوستان خواهش ميكنم به اين نكات دقت كنند. قوانين بسيار ساده و فعلا در 3 بند ميباشند:<br />
<br />
 &nbsp; &nbsp;1: از اين به بعد، قالب عنوان تاپيك معما رو اينطوري بذاريد:<br />
<br />
 &nbsp; &nbsp;[معما: شماره معما&#93; [سطح معما&#93; [عنوان معما&#93;<br />
<br />
 &nbsp; &nbsp;مثلا:<br />
<br />
 &nbsp; &nbsp;[معما: شماره ي73&#93; [بسيار سخت&#93; [چوپان دروغگو&#93;<br />
<br />
 &nbsp; &nbsp;2: قبل از زدن معما، لطفا سرچ كنيد تا معما تكراري نباشه!<br />
<br />
 &nbsp; &nbsp;3: از دوستاني كه معماهاي طرح شده رو قبلا شنيدن خواهش ميكنم جواب معما رو در چند (ترجيحا 2 يا 3) پست اول لو ندن!<br />
<br />
 &nbsp; &nbsp;و... كه همه ميدونن چي هستن.<hr /><hr /><hr />
برای رفع خستگی یه دانشمند کنار دریا رفته بود.<br />
سرگرمیش تو اون روز این بود:<br />
نصف این مدت رو به خوندن کتاب مشغول شد و نصف مدت باقیمانده رو به خوندن روزنامه سپری کرد.<br />
یک ربع ساعت رو به خوردن غذا اختصاص داد و فقط یک پنجم تمام مدت رو آب تنی کرد.<br />
حالا هر کی گفت این دانشمند کلا چند ساعت به کنار دریا رفته بود؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[اينجا معما بزاريد ...<br />
<br />
 قوانین معما بازار<br />
<br />
 &nbsp; &nbsp;از دوستان خواهش ميكنم به اين نكات دقت كنند. قوانين بسيار ساده و فعلا در 3 بند ميباشند:<br />
<br />
 &nbsp; &nbsp;1: از اين به بعد، قالب عنوان تاپيك معما رو اينطوري بذاريد:<br />
<br />
 &nbsp; &nbsp;[معما: شماره معما] [سطح معما] [عنوان معما]<br />
<br />
 &nbsp; &nbsp;مثلا:<br />
<br />
 &nbsp; &nbsp;[معما: شماره ي73] [بسيار سخت] [چوپان دروغگو]<br />
<br />
 &nbsp; &nbsp;2: قبل از زدن معما، لطفا سرچ كنيد تا معما تكراري نباشه!<br />
<br />
 &nbsp; &nbsp;3: از دوستاني كه معماهاي طرح شده رو قبلا شنيدن خواهش ميكنم جواب معما رو در چند (ترجيحا 2 يا 3) پست اول لو ندن!<br />
<br />
 &nbsp; &nbsp;و... كه همه ميدونن چي هستن.<hr /><hr /><hr />
برای رفع خستگی یه دانشمند کنار دریا رفته بود.<br />
سرگرمیش تو اون روز این بود:<br />
نصف این مدت رو به خوندن کتاب مشغول شد و نصف مدت باقیمانده رو به خوندن روزنامه سپری کرد.<br />
یک ربع ساعت رو به خوردن غذا اختصاص داد و فقط یک پنجم تمام مدت رو آب تنی کرد.<br />
حالا هر کی گفت این دانشمند کلا چند ساعت به کنار دریا رفته بود؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چهار شنبه سوری]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1360.html</link>
			<pubDate>Tue, 09 Mar 2010 16:19:59 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1360.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام خدمت دوست های عزیزم<br />
داریم به چهار شنبه سوری نزدیک میشیم....یکی میگه خوبه یکی میگه بد...به نظر شما چطوریه؟<br />
به نظر من که عالیه.... هر سال چه آتیشی تو بوشهر به پا میکنیم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام خدمت دوست های عزیزم<br />
داریم به چهار شنبه سوری نزدیک میشیم....یکی میگه خوبه یکی میگه بد...به نظر شما چطوریه؟<br />
به نظر من که عالیه.... هر سال چه آتیشی تو بوشهر به پا میکنیم]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[عید نوروز در کشورمون]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1356.html</link>
			<pubDate>Mon, 08 Mar 2010 15:05:48 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1356.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام<img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/hi.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Hi" title="Hi" /><br />
این تاپیک رو درست کردم تا هر کسی از رسمهای نوروزی توی شهر خودش یا هر جای ایران که میدونه توی اینجا بزاره...............<div><div class="quote_header">Spoiler <a href="javascript:void(0);" onclick="javascript:if(parentNode.parentNode.getElementsByTagName('div')[1&#93;.style.display=='block'){parentNode.parentNode.getElementsByTagName('div')[1&#93;.style.display='none';this.innerHTML='(برای نمایش این بخش این جا را کلیک کنید.)';}else {parentNode.parentNode.getElementsByTagName('div')[1&#93;.style.display='block';this.innerHTML='(برای مخفی شدن، کلیک کنید.)';}">(برای نمایش این بخش این جا را کلیک کنید.)</a></div><div class="quote_body" style="display: none;">البته با اجازه بزرگان</div></div><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/21.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="21" title="21" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/4.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><br />
من هم این چند تا رو پیدا کردم که در ادامه میخوانید.<img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/smilingsmiley.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smilingsmiley" title="Smilingsmiley" /><br />
<span style="color: #800080;"><span style="font-weight: bold;">بجا آوردن سنت نوروز از دید مردم و قدما</span></span><br />
<span style="color: #FF0000;">برخی از باورهای مردم ایران زمین در موقع تحویل سال نو: </span><br />
<span style="color: #800000;">برخی، پول در دست داشتن را هنگام تحویل سال، خوش یمن می دانند.</span><br />
<span style="color: #FF0000;">بعضی ها معتقدند که در بامداد نوروز هر کس باید قبل از آنکه حرفی بزند، شکر بچشد و با روغن زیتون تن خود را چرب کند تا در همه سال از بلاها سالم بماند.</span><br />
<span style="color: #FF4500;">قدیمی ها بر این اعتقادند که در موقع تحویل سال، زنها باید سنجاق زیر گلویشان باشد وگرنه رشته کارهایشان گسسته میشود.</span><br />
<span style="color: #6B8E23;">شمعی که به نیت سلامتی افراد خانواده و روشنایی بخش زندگی بر آنها افروخته است باید تا آخر بسوزد و نباید فوت کرد و در صورت اجبار میتوانند با دو برگ سبز آن را خاموش کنند. در شیراز با این اعتقاد، اگر میخواستند شمع را خاموش کنند این کار را با نقل و مسقطی انجام میدادند.</span><br />
<span style="color: #0000CD;">در برخی شهرها و روستاها رسم است که موقع تحویل سال، کسی که گرم مزاج است یک انگشت به ماست زده و در دهان میگذارد و کسانی که سرد مزاجند یک انگشت شیره می خورند تا اعتدال داشته باشند.</span><br />
<span style="color: #0000CD;">روز نوروز، دارو خوردن بدیمن است.</span><br />
<span style="color: #9400D3;">هر کس که در هنگام تحویل سال و روز نوروز، لباس نو بپوشد، تمام سال از کارش خشنود خواهد بود.</span><br />
<span style="color: #FF0000;">موقع سال تحویل، از اندوه و غم باید فرار کرد تا تمام سال از او غم و اندوه دور شود.<br />
در شهر دلیجان در روز سوم آش موسوم به آش سوم میپزند تا سررشته امورات زندگی را تا پایان سال در دست داشته باشند.</span><br />
<span style="color: #0000CD;">خراسانی ها یک کوزه نو بر سر سفره میگذارند و نارنجی در دهانه آن قرار میدهند که پس از تحویل سال لیوانی از آن بنوشند و معتقدند که اگر کسی به هنگام تحویل سال عسل، عرق بیدمشک یا آبگوشت جوجه خروس بخورد، سلامت خواهد بود و مزاجش معتدل میشود. همچنین اعتقاد دارند خوردن سنجد باعث میشود تا آخر سال گزندی نبینند.</span><br />
<span style="color: #0000CD;">در شاهرود، پیش از تحویل سال، یکی از فرزندان خوش قدم خانواده با کوزه ای سبز از خانه بیرون میرود و کوزه را پر از آب میکند و در لحظه تحویل سال به خانه برمیگردد که قدمش برای اهل خانه خوش یمن بوده و همه به او عیدی میدهند.</span><br />
<span style="color: #8B4513;">در مازندران در گذشته (و امروزه به صورت پراکنده) رسم بوده که بعد از تحویل سال، کسی به عنوان (مادرمه) انتخاب می شده و او با مجمعی که در آن قرآن، آیینه، آّب، سبزه و شاخه های سبز جوان قرار داشت، وارد خانه میشد، چهار گوشه اتاق ها را آب می پاشید، قرآن را کنار سفره هفت سین میگذاشت و شاخه های سبز را به این نیت که سال سرسبز و خوش و خرمی برای خانواده باشد، جلوی در اتاق میگذاشت. </span><br />
<span style="color: #32CD32;">در بعضی روستاها رسم است که بعد از تحویل سال به صحرا میروند و یک دسته علف می آورند و به قفل یا زنجیر در خانه میبندند. با این نیت که تا آخر سال در آن خانه صفا و خرمی باشد.</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام<img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/hi.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Hi" title="Hi" /><br />
این تاپیک رو درست کردم تا هر کسی از رسمهای نوروزی توی شهر خودش یا هر جای ایران که میدونه توی اینجا بزاره...............<div><div class="quote_header">Spoiler <a href="javascript:void(0);" onclick="javascript:if(parentNode.parentNode.getElementsByTagName('div')[1].style.display=='block'){parentNode.parentNode.getElementsByTagName('div')[1].style.display='none';this.innerHTML='(برای نمایش این بخش این جا را کلیک کنید.)';}else {parentNode.parentNode.getElementsByTagName('div')[1].style.display='block';this.innerHTML='(برای مخفی شدن، کلیک کنید.)';}">(برای نمایش این بخش این جا را کلیک کنید.)</a></div><div class="quote_body" style="display: none;">البته با اجازه بزرگان</div></div><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/21.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="21" title="21" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/4.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><br />
من هم این چند تا رو پیدا کردم که در ادامه میخوانید.<img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/smilingsmiley.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smilingsmiley" title="Smilingsmiley" /><br />
<span style="color: #800080;"><span style="font-weight: bold;">بجا آوردن سنت نوروز از دید مردم و قدما</span></span><br />
<span style="color: #FF0000;">برخی از باورهای مردم ایران زمین در موقع تحویل سال نو: </span><br />
<span style="color: #800000;">برخی، پول در دست داشتن را هنگام تحویل سال، خوش یمن می دانند.</span><br />
<span style="color: #FF0000;">بعضی ها معتقدند که در بامداد نوروز هر کس باید قبل از آنکه حرفی بزند، شکر بچشد و با روغن زیتون تن خود را چرب کند تا در همه سال از بلاها سالم بماند.</span><br />
<span style="color: #FF4500;">قدیمی ها بر این اعتقادند که در موقع تحویل سال، زنها باید سنجاق زیر گلویشان باشد وگرنه رشته کارهایشان گسسته میشود.</span><br />
<span style="color: #6B8E23;">شمعی که به نیت سلامتی افراد خانواده و روشنایی بخش زندگی بر آنها افروخته است باید تا آخر بسوزد و نباید فوت کرد و در صورت اجبار میتوانند با دو برگ سبز آن را خاموش کنند. در شیراز با این اعتقاد، اگر میخواستند شمع را خاموش کنند این کار را با نقل و مسقطی انجام میدادند.</span><br />
<span style="color: #0000CD;">در برخی شهرها و روستاها رسم است که موقع تحویل سال، کسی که گرم مزاج است یک انگشت به ماست زده و در دهان میگذارد و کسانی که سرد مزاجند یک انگشت شیره می خورند تا اعتدال داشته باشند.</span><br />
<span style="color: #0000CD;">روز نوروز، دارو خوردن بدیمن است.</span><br />
<span style="color: #9400D3;">هر کس که در هنگام تحویل سال و روز نوروز، لباس نو بپوشد، تمام سال از کارش خشنود خواهد بود.</span><br />
<span style="color: #FF0000;">موقع سال تحویل، از اندوه و غم باید فرار کرد تا تمام سال از او غم و اندوه دور شود.<br />
در شهر دلیجان در روز سوم آش موسوم به آش سوم میپزند تا سررشته امورات زندگی را تا پایان سال در دست داشته باشند.</span><br />
<span style="color: #0000CD;">خراسانی ها یک کوزه نو بر سر سفره میگذارند و نارنجی در دهانه آن قرار میدهند که پس از تحویل سال لیوانی از آن بنوشند و معتقدند که اگر کسی به هنگام تحویل سال عسل، عرق بیدمشک یا آبگوشت جوجه خروس بخورد، سلامت خواهد بود و مزاجش معتدل میشود. همچنین اعتقاد دارند خوردن سنجد باعث میشود تا آخر سال گزندی نبینند.</span><br />
<span style="color: #0000CD;">در شاهرود، پیش از تحویل سال، یکی از فرزندان خوش قدم خانواده با کوزه ای سبز از خانه بیرون میرود و کوزه را پر از آب میکند و در لحظه تحویل سال به خانه برمیگردد که قدمش برای اهل خانه خوش یمن بوده و همه به او عیدی میدهند.</span><br />
<span style="color: #8B4513;">در مازندران در گذشته (و امروزه به صورت پراکنده) رسم بوده که بعد از تحویل سال، کسی به عنوان (مادرمه) انتخاب می شده و او با مجمعی که در آن قرآن، آیینه، آّب، سبزه و شاخه های سبز جوان قرار داشت، وارد خانه میشد، چهار گوشه اتاق ها را آب می پاشید، قرآن را کنار سفره هفت سین میگذاشت و شاخه های سبز را به این نیت که سال سرسبز و خوش و خرمی برای خانواده باشد، جلوی در اتاق میگذاشت. </span><br />
<span style="color: #32CD32;">در بعضی روستاها رسم است که بعد از تحویل سال به صحرا میروند و یک دسته علف می آورند و به قفل یا زنجیر در خانه میبندند. با این نیت که تا آخر سال در آن خانه صفا و خرمی باشد.</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نقد استاد حسن عباسی بر سریال "فرار از زندان"]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1353.html</link>
			<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 23:35:34 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1353.html</guid>
			<description><![CDATA[با سلام<br />
می خواستم بدونم کسی از بچه ها سخنرانی حسن عباسی رو در مورد نقد سریال فرار از زندان دیده یا نه؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با سلام<br />
می خواستم بدونم کسی از بچه ها سخنرانی حسن عباسی رو در مورد نقد سریال فرار از زندان دیده یا نه؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خنده دار ترين و بهترين پست تو اين سايت]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1352.html</link>
			<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 23:10:55 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1352.html</guid>
			<description><![CDATA[به نظر من تا اونجايي كه خوندم بهترين پستها مال تي بگ بودن تو قسمت بي نظيرترين عكس مايكل، پست مايكل در بهمن 57 كه من اونچنان خندم گرفت كه همه خانواده اومدن ببينن من چم شده دارم ميخندم تنهايي، خيلي وقت بود كه اينجوري از ته دل نخنديده بودم و واقعا چسبيد...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[به نظر من تا اونجايي كه خوندم بهترين پستها مال تي بگ بودن تو قسمت بي نظيرترين عكس مايكل، پست مايكل در بهمن 57 كه من اونچنان خندم گرفت كه همه خانواده اومدن ببينن من چم شده دارم ميخندم تنهايي، خيلي وقت بود كه اينجوري از ته دل نخنديده بودم و واقعا چسبيد...]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[به نظر شما سازمان ( کمپانی) وجود داره ؟]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1348.html</link>
			<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 09:56:24 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1348.html</guid>
			<description><![CDATA[با سلام <br />
اگه سریال فرار از زندان رو دیده باشین که حتما هم دیدین با سازمان هم آشنایی دارین که کی بودن و چیکار میکردن . <br />
تا حالا براتون این سوال پیش اومده که آیا سازمان واقعا در این دنیا وجود داره یا نه ؟ <br />
تقریبا 30 سال قبل کتابی چاپ شد بنام هیچ کس حق ندار توطئه بنامد . این کتاب در خود آمریکا به چاپ رسید اما خود نویسنده در مقدمه کتاب واضح بیان کرده که هر کسی که تا الان از این موضوع و محتوای این مطالب چیزی گفته خیلی سریع براش اتفاقی افتاده و حذفش می کنن . <br />
کتاب رو که وقتی می خونین دقیقا همین مشخصات سازمان رو توش گفته با این تفاوت که خیلی وحشتناکتر از اون چیزی که توی سریال فرار از زندان دیدیم . و سریال سازمان رو نصف تواناییهاش رو گفته و به صورت کامل با کارهایی که کردن نشون نداده . <br />
این کتاب اسم تمام کسانی که رو که بنیان گذاران این تشکیلات هستند رو هم گفته . <br />
 مقدمه این کتاب اینطور شروع میشه که : <br />
هیتلر و صدام رو آیا میشناسین ؟ اینها کسانی بودن که می خواستن تمام دنیا رو به تصرف خودشون دربیارن . ما الان میدونیم که هیتلر زمانی که نوجوان بوده زیر شیرونی خونشون مینشسته و نقشه میکشیده که چجوری تمام دنیا رو تسخیر کنه . صدام هم همین فکر رو داشته . <br />
اما این ها یا بی سواد بودن و یا بی پول . که نداشتن هر کدام از اینها به تنهایی باعث ضعف میشه و نمیشه که همچین توانایی رو داشت . <br />
اما آیا کسان دیگری نیستند که همچین فکری رو داشته باشن ؟ کسانی که هم تحصیلات دانشگاهی داشته باشن و هم پول کافی. <br />
چرا میشه . کسانی هستند که هم نفوذ کافی در دولت دارن و هم علم کافی . و حالا بعد از گذشت صد سال از &nbsp;شکل گرفتن این تشکلیلات اونقدر تجربه کافی دارن که بدونن چجوری میشه تمام دنیا رو در دست گرفت .<br />
با پیشرفته ترین تجهیزات نظامی &nbsp;و تکلنولوژی های جدید . <br />
تاحالا شده از خودتون بپرسید که چرا تمام رئیس جمهوران آمریکا یک هدف رو در پیش میگرین و یک برنامه مشترک دارن ؟<br />
چرا از هر ساله بدهی آمریکا به بانک های بین المللی بیشتر میشه ؟<br />
همه این کارها به خاطر تصمیمات این تشکیلات هست . این تشکیلات اسم مشخصی ندارن و به هیچ عنوان نمیخوان که در دنیا معرفی بشن ولی سران بیشتر کشورها با این سازمان همکاری دارن . <br />
این سازمان رو ما گروه محارم می نامیم . <br />
<br />
این گوشه ای از مطالب این کتاب بود . و مسلما نویسنده های این سریال سازمان رو از تخیلات خودشون نیاوردن &nbsp;. حتما وجود داره که اینقدر واضح و مشخص دربارشون نوشتن . <br />
در قسمتی از این کتاب نوشته شده که سال 1945 یک رکود اقتصادی تمام آمریکا رو فرا گرفت . در این سال خیلی از شهروندان بی خانمان شدن و خیلی از کارگران اخراج شدند . اما ایا دولت امریکا از این رکود خبر نداشت ؟ یا این گروه با تجربه صد سالشون از این رکود اقتصادی خبر نداشتن که بتونن جلوش رو بگیرن ؟ چرا حتما از این باخبر بودن و این به این خاطر هست که خودشون این رکود اقتصادی رو برنامه ریزی کردن که خیلی خوب هم جواب داد . <br />
اما این این به نوعی تمرین بود تا تجربیات کافی رو بدست بیارن برای یک رکود بزرگ . معلوم نیست که کی این رکود اتفاق میفته اما حتما رخ خواهد داد. <br />
<br />
می بینیم که بعد از 50 یا 60 سال این رکود بزرگ در دنیا اتفاق افتاد . <br />
این کتاب در سال 1363 در ایران به چاپ رسید که یک جلد قرمز رنگی هم داره . اما فکر نکنم که تو کتاب فروشی ها بشه پیداش کرد . باید توی بازارهای کتاب های دسته دوم دنبالش بود . <br />
در صورتی که اگه بخواین می تونم قسمت های مهم و جالب این کتاب رو بنویسم . <br />
لطفا به این سوال پاسخ بدین که :<br />
آیا به نظر شما سازمان وجود داره ؟ <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/89.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="89" title="89" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با سلام <br />
اگه سریال فرار از زندان رو دیده باشین که حتما هم دیدین با سازمان هم آشنایی دارین که کی بودن و چیکار میکردن . <br />
تا حالا براتون این سوال پیش اومده که آیا سازمان واقعا در این دنیا وجود داره یا نه ؟ <br />
تقریبا 30 سال قبل کتابی چاپ شد بنام هیچ کس حق ندار توطئه بنامد . این کتاب در خود آمریکا به چاپ رسید اما خود نویسنده در مقدمه کتاب واضح بیان کرده که هر کسی که تا الان از این موضوع و محتوای این مطالب چیزی گفته خیلی سریع براش اتفاقی افتاده و حذفش می کنن . <br />
کتاب رو که وقتی می خونین دقیقا همین مشخصات سازمان رو توش گفته با این تفاوت که خیلی وحشتناکتر از اون چیزی که توی سریال فرار از زندان دیدیم . و سریال سازمان رو نصف تواناییهاش رو گفته و به صورت کامل با کارهایی که کردن نشون نداده . <br />
این کتاب اسم تمام کسانی که رو که بنیان گذاران این تشکیلات هستند رو هم گفته . <br />
 مقدمه این کتاب اینطور شروع میشه که : <br />
هیتلر و صدام رو آیا میشناسین ؟ اینها کسانی بودن که می خواستن تمام دنیا رو به تصرف خودشون دربیارن . ما الان میدونیم که هیتلر زمانی که نوجوان بوده زیر شیرونی خونشون مینشسته و نقشه میکشیده که چجوری تمام دنیا رو تسخیر کنه . صدام هم همین فکر رو داشته . <br />
اما این ها یا بی سواد بودن و یا بی پول . که نداشتن هر کدام از اینها به تنهایی باعث ضعف میشه و نمیشه که همچین توانایی رو داشت . <br />
اما آیا کسان دیگری نیستند که همچین فکری رو داشته باشن ؟ کسانی که هم تحصیلات دانشگاهی داشته باشن و هم پول کافی. <br />
چرا میشه . کسانی هستند که هم نفوذ کافی در دولت دارن و هم علم کافی . و حالا بعد از گذشت صد سال از &nbsp;شکل گرفتن این تشکلیلات اونقدر تجربه کافی دارن که بدونن چجوری میشه تمام دنیا رو در دست گرفت .<br />
با پیشرفته ترین تجهیزات نظامی &nbsp;و تکلنولوژی های جدید . <br />
تاحالا شده از خودتون بپرسید که چرا تمام رئیس جمهوران آمریکا یک هدف رو در پیش میگرین و یک برنامه مشترک دارن ؟<br />
چرا از هر ساله بدهی آمریکا به بانک های بین المللی بیشتر میشه ؟<br />
همه این کارها به خاطر تصمیمات این تشکیلات هست . این تشکیلات اسم مشخصی ندارن و به هیچ عنوان نمیخوان که در دنیا معرفی بشن ولی سران بیشتر کشورها با این سازمان همکاری دارن . <br />
این سازمان رو ما گروه محارم می نامیم . <br />
<br />
این گوشه ای از مطالب این کتاب بود . و مسلما نویسنده های این سریال سازمان رو از تخیلات خودشون نیاوردن &nbsp;. حتما وجود داره که اینقدر واضح و مشخص دربارشون نوشتن . <br />
در قسمتی از این کتاب نوشته شده که سال 1945 یک رکود اقتصادی تمام آمریکا رو فرا گرفت . در این سال خیلی از شهروندان بی خانمان شدن و خیلی از کارگران اخراج شدند . اما ایا دولت امریکا از این رکود خبر نداشت ؟ یا این گروه با تجربه صد سالشون از این رکود اقتصادی خبر نداشتن که بتونن جلوش رو بگیرن ؟ چرا حتما از این باخبر بودن و این به این خاطر هست که خودشون این رکود اقتصادی رو برنامه ریزی کردن که خیلی خوب هم جواب داد . <br />
اما این این به نوعی تمرین بود تا تجربیات کافی رو بدست بیارن برای یک رکود بزرگ . معلوم نیست که کی این رکود اتفاق میفته اما حتما رخ خواهد داد. <br />
<br />
می بینیم که بعد از 50 یا 60 سال این رکود بزرگ در دنیا اتفاق افتاد . <br />
این کتاب در سال 1363 در ایران به چاپ رسید که یک جلد قرمز رنگی هم داره . اما فکر نکنم که تو کتاب فروشی ها بشه پیداش کرد . باید توی بازارهای کتاب های دسته دوم دنبالش بود . <br />
در صورتی که اگه بخواین می تونم قسمت های مهم و جالب این کتاب رو بنویسم . <br />
لطفا به این سوال پاسخ بدین که :<br />
آیا به نظر شما سازمان وجود داره ؟ <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/89.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="89" title="89" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فیلم های مایکل]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1347.html</link>
			<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 15:15:05 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1347.html</guid>
			<description><![CDATA[چه فیلم هایی از مایکل برای فروش تو اینترنت هست؟<br />
مایکل متولد چه سالیه؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[چه فیلم هایی از مایکل برای فروش تو اینترنت هست؟<br />
مایکل متولد چه سالیه؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بدو بدو که انجمن بیکاران باز شد]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1346.html</link>
			<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 15:13:35 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1346.html</guid>
			<description><![CDATA[سلام<br />
به انجمن بیکاران خوش آمدید<br />
کی بیکاره بگه؟<br />
<img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/sot.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="sut" title="sut" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/sot.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="sut" title="sut" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/169.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="169" title="169" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام<br />
به انجمن بیکاران خوش آمدید<br />
کی بیکاره بگه؟<br />
<img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/sot.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="sut" title="sut" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/sot.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="sut" title="sut" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/169.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="169" title="169" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فرار از زندان prison bereak]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1345.html</link>
			<pubDate>Sat, 06 Mar 2010 00:06:49 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1345.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><span style="color: #FF0000;">عزیران من در مورد داستان چیزی نمینویسم و فقط نکات قابل تاملش رو واستون میذارم</span><br />
<br />
ایده ساخت چنین سریالی اولین بار توسط یک تهیه کننده تلویزیونی به نام دان پاروز به پل شرینگ،کارگردان فیلم داده شد...<br />
پاروز قبلا فیلم کلاسیک فرار از زندان محصول سال 1938 آمریکا رو دیده و از آن بسیار خوشش آمده بود.آن فیلم درباره ماهیگیری که برای نجات جان دوستش به قتلی اعتراف کرده بود که آنرا مرتکب نشده بود...<br />
چاروز به شرینگ پیشنهاد داد تا سریالی بر مبنای چنین سوزه ای بسازد و البته تغییرات جالبی هم در فیامنامه بدهند.شرینگ پذیرفت و ساخت و پخش این سریال رو به شبکه فاکس پیشنهاد کرد.اما مدیران شبکه قبول نکردند...<br />
آنها معتقد بودن که چنین سوزه ای نمیتواند دستمایه یاخت یه سریال بلند باشد.شرینگ به سراغ شبکه های دیگر رفت اما مدیران شبکه های دیگر هم میگفتند که این سوزه بیشتر به درد یه فیلم سینمایی میخورد تا سریال...<br />
شرینگ نا امید نشد و شروع به نوشتن فیلمنامه کرد و سرانجام توانست مدیران شبکه فاکس را متقاعد به همکاری کند .آنها قرار گذاشتند که سریال در سیزده قسمت ساخته شود اما بعدها با استقبال مردم،تعداد قسمتها به 22 قسمت افزایش یافت...<br />
<br />
<br />
<br />
بیشتر لوکیشینهای فصل اول در شیکاگو و اطراف ان قرار داشت.شرینگفکارگردان سریال از زندانی بنام ((جولیت)) به عنوان بعنوان لوکیشن زندان ((فاکس ریور)) استفاده کرد.این زندان در سال 2002 بسته شده بود و هنگام ساخت سریال،متروکه بود...<br />
شرینگ تغییراتی در ساختمانهای اصلی زندان((جلیوت))داد تا آن را مطابق با فیلمنامه جلوه گر سازد.جالب است بدانید سلولی که در سریال،لینکن در آن زندانی بود در گذشته و در عالم واقعیت مقر استقرار یک زندانی معروف به نام ((جان وین گیسی)) بود...<br />
این مرد یکی از معروف ترین قاتلین زنجیره ای در امریکا بود که به جرم تجاوز و قتل 33 پسر بچه،به زندان افتاده بود.او در سال 1994 اعدام شد.<br />
به همین خاطر بیشتر عوامل سازنده سریال در طول فیلمبرداری حاضر به وارد شدن به این سلول نبودند و با ترس و لرز میگفتند که این سلول،محل تجمع ارواح است!<br />
<br />
<br />
<br />
ساخت هر قسمت از فصل اول در حدود دو ملیون دلار هزینه در بر داشت اما استقبال مردم و منتقدین به کدی بود که مدیران شبکه فاکس با کمال میل برای ساخت و پخش فصل دوم،امادگی خود را اعلاک کردند...<br />
فیلمبرداری فصل دوم در پانزدهم جون 2996 در تگزاس آمریکا آغاز شد و علت انتخابات این ایالت،وجود بیابنها و شهرکهای وسیع در آن بود.این فصل نیز شامل 22 قسمت بود و در مجموع حدود 50 ملیون هزینه در بر داشت...<br />
شرینگ بعدعا برای ساخت فصلهای سوم و چهارم از پاناما و لس آنجلس به ترتیب به عنوان لوکیشن استفاده کرد و هزینه ساخت هر قسمت از این فصل ها در حدود 3 ملیون دلار شد...<br />
<br />
<br />
<br />
موسیقی متن این سریال را یک آهنگ ساز ایرانی بنام رحمان حوادی ساخته است.او 35 سال سن دارد و در آلمان متولد شده و به خاط ساخت این موسیقی در سال 2006،کامدیدای جایزه معتبر ((امی))شد...<br />
رحمان جوادی از آهنگسازان با تجربه دنیاست که تا کنون در ساخت موسیقی فیلمهای مشهوری چون دزدان دریایی کاراییب،آقلای بوکسی و بتمن اغاز میکند مشاکرت داشته است...<br />
<br />
<br />
<br />
نام زندان ((فاکس ریور)) از رودخانه ای گرفته شده که در غرب شیکاگو و نزدیک زندان ((جولیت)) جاری است...<br />
<br />
<br />
<br />
فرار از زندان تا کنون کاندیدا و برنده جوایز معتبر زیادی شده است.این سریال در سال 2006 کاندیدای دو جایزه گلدن گلوبز در رشته بهترین سریال درام و بهترین بازیگر نقش اول مرد در تلوزیون شد و همان سال توانست جایزه بهترین سریال تلوزیونی را به انتخاب مردم آمریکا کسب کند...<br />
<br />
<br />
<br />
در سریال گافهای متعددی هم وجود دارد.مثلا:در فصل اول از زبان مایکل اسکافیلد میشنویم که مادرش بر اثر سرطان کبد مرده اما در فصل چهارم او و برادرش میگویند که مادرشان بر اثر مشکلات مغزی مرده است!<br />
<br />
<br />
<br />
بررسی ها نشان داده که هر قسمت از سریال،ده ملیون نفر بیننده دارد و از جمله پرمخاطب ترین سریالهای تلوزیونی دنیاست.منتقدین نشریه ((نیویورک تایمز))درباره سریال نوشتنجذاب تر از هر سریالی که اکنون در حال پخش است))<br />
<br />
<br />
<br />
موفقیت سریال موجب شد تا بازیهای ویدئویی،نوارهای DVD و پوسترهای آن به سذعت روانه بازار شد...<br />
<br />
<br />
<br />
معرفی بازیگران نقشهای کلیدی<br />
<br />
ونت ورث میلر<br />
<br />
<br />
<br />
این بازیگر اینگلیسی که نقش اصلی سریال یعنی نقش مایکل اسکافیلد را بر عهده دارد،از جمله آخرین بازیگرانی بود که به پروزه پیوست.در حقیقت یک هفته از شروع فیلمبرداری میگذشت که سرانجام پل شرینگ از میان صدها بازیگر،اورا برای نقش اصلی انتخاب کرد...<br />
<br />
ونت ورث میلر متولد 1972 در آکسفورد شایر انگلستان است.پدرش آمریکایی و مادرش روسی است و هردوی آنها در دانشگاه تدریس میکنند.خانواده میلر مدتی پس از تولد او به آمریکا رفتند به همین دلیل ونت ورث تابعیت هر دو کشور آمریکا و انگلستان را دارد...<br />
ونت ورث دو خواهر دارد و فارغ التحصیل رشته ادبیات انگلیسی از دانشگاه پرینستون آمریکا است.<br />
<br />
<br />
<br />
هر دو خواهر ونت ورث مثل پدرشان در رشته حقوق تحصیل کرده و الآن وکیلهای قابلی هستند...<br />
<br />
<br />
<br />
ونت ورث به موسیقی هم علاقه دارد و مدتی هم عضو یک گروه موسیقی بود.او از سال 1995 به لس آنجلس نقل مکان کرد تا کار در سینما را تجربه کند.مدتی به کار در پشت صحنه مشغول بود اما عشق زمان کودکی به بازیکری بالآخره او را به جلو دوربین کشاند...<br />
او مدتها به عنوان بازیگر افتخاری در سریالهای تلوزیونی چون ER حضور یافت و سرانجام در سال 2003 موفق شد تا نقش کوتاه اما پررنگی در فیلمی به نام ننگ بشری ره بر عهده بگیرد که در آن با بازیگران سرشناسی چون آنتونیو هاپکیز و نیکول کیدمن همبازی بود...<br />
ونت ورث در این فیلم نقش جوانی آنتونی هاپکیز ره بر عهده داشت.<br />
<br />
<br />
<br />
بازی در سریال فرار از زندان موجب شد تا در سال 2006 کاندیدای جایزه بهترین بازیگر مرد تلویزیونی در نقش های درام از سری جوایز گلدن گلوبز شود.او در سالهای 2006 و 2007 و 2008 نیز کاندیدای جایزه بهترین بازیگر تلویزیونی به انتخاب نوجوانان بود.<br />
<br />
<br />
<br />
خالکوبی روی بدنش در سریال فرار از زندان در هربار حدود 4 ساعت طول کشید...<br />
<br />
<br />
<br />
او تا کنون دو بار در ویدئو کلیپهای ماریا کری حضور داشته و دستمزدی بابت انها نگرفته است...<br />
<br />
<br />
<br />
__________________________________________________ _______________________<br />
__________________________________________________ _______________________<br />
__________________________________________________ _______________________<br />
<br />
دومینک پرسل<br />
<br />
<br />
<br />
او را در سریال در نقش لینکن باروز میبینیم.دومینک پرسل متولد 1970 در انگلستان است.او در دو سالگی همراه با خانواده اش(پدر،مادر و برادرانش) به استرالیا مهاجرت کرد.پدرش که اصلیت نوروژی داشت،سالها پیش درگذشت و بچه ها در کنار مادر ایرلندی شان بزرگ شدند.<br />
<br />
<br />
<br />
جالب است بدانید که او اصلا به بازیگری علاقه نداشت و اصولا انجام هر کار هنری را احمقانه میدانست اما بعدها به طور اتفاقی و برای تفنن وارد آکادمی هنری استرالیای غربی شد و خیلی زود به آموختن فنون بازیگری علاقه مند شد...<br />
او در آن دوران آموزشی با هیو جکمن،بازیگر معروف هالیوود هم دوره بود.دومینیک در سال 1996 از این آکادمی فارغ التحصیل شد...<br />
<br />
<br />
<br />
دو مینیک در سال 1998 بازیگری را از تلویزیون استرالیا آغاز کرد و بعدها به آمریکا مهاجرت نمود تا بازیگری را در تلوزیون آمریکا ادامه دهد.از سریلهای دیگر او میتوان به ((خانه)) ((دنیای گمشده)) و فیلمهای سینماییش ((ماموریت غیر ممکن2)) و ((ablade 3(( اشاره کرد...<br />
<br />
<br />
<br />
دومینیک در سال 1998 با ربکا ویلیام سون ازدواج کرد و از او صاحب 4 فرزند شد،اما آنها اخیرا متارکه کرده اند...<br />
<br />
<br />
<br />
دو در سال 2000 در قرعه کشی جهانی گرین کارت ((کارت سبز اقامت در آمریکا)) برنده شد و توانست همراه با خانواده اش مقیم آمریکا شود...<br />
<br />
<br />
<br />
روی بازور او تاریخ تولد هر چهار فرزندش خالکوبی شده و این خالکوبی در قسمت دوازدهم از فصل چهارم در دقیقه بیست و نهم کاملا مشخص میشود.در سکانسی که او در حال رانندگی با کامیون است...<br />
<br />
<br />
<br />
او و برادرش در کریسمس سال 2007 جان یک پسر بچه 16 ماهه رو نجات دادند.آنها در آن روز مشغول موج سواری بودند که متوجه زنی شدند که کنار ساحل برایشان دست تکان میداد.هر دو نفر به سرعت به ساحل برگشتند و با کودکی که در آغوش زن بود رو به رو شدند که بر اثر بلعیدن یک حلقه پیاز در حال خفگی بود.دو برادر بلافاصله شروع به تنفس مصنوعی دادن کردند و توانستند جان پسرک رو نجات دهند...<br />
<br />
<br />
<br />
او به تازگی بازی در فیلمی بنام ((نهر)) را به پایان رسانده که در آن باز هم نقش مردی را بر عهده دارد که همراه با برادرش به دام سربازان هیتلر می افتد.این فیلم توسط جوئل شوماخر کارگردانی شده و دومینک پرسل نقش اصلی آن را بر عهده دارد...<br />
<br />
<br />
<br />
__________________________________________________ _______________________<br />
__________________________________________________ _______________________<br />
__________________________________________________ _______________________<br />
<br />
سارا وین کالیس<br />
<br />
<br />
<br />
بازیگر نقش دکتر سارا در سریال فرار از زندان 32 سال دارد و در آمریکا متولد شده است.او در هاوایی بزرگ شده و والدینش هردو در دانشگاه هاوایی به عنوان پرفسور مشغول به کار هستند.سارا خود فارغ التحصیل رشته هنرهای زیبا از هنرستان تئاتر ملی دنور است.سارا بازیگری را از سال 2003 با بازی در سریالهای تلوزیونی آغاز کرده اما بیشتر مردم او را بخاطر بازی در نقش دکتر سارا در سریال فرار از زندان میشناسند...<br />
<br />
<br />
<br />
او متاهل است و در سال 2002 با یکی از همکلاسیهایش بنام جاش وینترهالت ازدواج کرده.آنها یک دختر یک ساله و ده ماهه به نام کیلا دارند...</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><span style="color: #FF0000;">عزیران من در مورد داستان چیزی نمینویسم و فقط نکات قابل تاملش رو واستون میذارم</span><br />
<br />
ایده ساخت چنین سریالی اولین بار توسط یک تهیه کننده تلویزیونی به نام دان پاروز به پل شرینگ،کارگردان فیلم داده شد...<br />
پاروز قبلا فیلم کلاسیک فرار از زندان محصول سال 1938 آمریکا رو دیده و از آن بسیار خوشش آمده بود.آن فیلم درباره ماهیگیری که برای نجات جان دوستش به قتلی اعتراف کرده بود که آنرا مرتکب نشده بود...<br />
چاروز به شرینگ پیشنهاد داد تا سریالی بر مبنای چنین سوزه ای بسازد و البته تغییرات جالبی هم در فیامنامه بدهند.شرینگ پذیرفت و ساخت و پخش این سریال رو به شبکه فاکس پیشنهاد کرد.اما مدیران شبکه قبول نکردند...<br />
آنها معتقد بودن که چنین سوزه ای نمیتواند دستمایه یاخت یه سریال بلند باشد.شرینگ به سراغ شبکه های دیگر رفت اما مدیران شبکه های دیگر هم میگفتند که این سوزه بیشتر به درد یه فیلم سینمایی میخورد تا سریال...<br />
شرینگ نا امید نشد و شروع به نوشتن فیلمنامه کرد و سرانجام توانست مدیران شبکه فاکس را متقاعد به همکاری کند .آنها قرار گذاشتند که سریال در سیزده قسمت ساخته شود اما بعدها با استقبال مردم،تعداد قسمتها به 22 قسمت افزایش یافت...<br />
<br />
<br />
<br />
بیشتر لوکیشینهای فصل اول در شیکاگو و اطراف ان قرار داشت.شرینگفکارگردان سریال از زندانی بنام ((جولیت)) به عنوان بعنوان لوکیشن زندان ((فاکس ریور)) استفاده کرد.این زندان در سال 2002 بسته شده بود و هنگام ساخت سریال،متروکه بود...<br />
شرینگ تغییراتی در ساختمانهای اصلی زندان((جلیوت))داد تا آن را مطابق با فیلمنامه جلوه گر سازد.جالب است بدانید سلولی که در سریال،لینکن در آن زندانی بود در گذشته و در عالم واقعیت مقر استقرار یک زندانی معروف به نام ((جان وین گیسی)) بود...<br />
این مرد یکی از معروف ترین قاتلین زنجیره ای در امریکا بود که به جرم تجاوز و قتل 33 پسر بچه،به زندان افتاده بود.او در سال 1994 اعدام شد.<br />
به همین خاطر بیشتر عوامل سازنده سریال در طول فیلمبرداری حاضر به وارد شدن به این سلول نبودند و با ترس و لرز میگفتند که این سلول،محل تجمع ارواح است!<br />
<br />
<br />
<br />
ساخت هر قسمت از فصل اول در حدود دو ملیون دلار هزینه در بر داشت اما استقبال مردم و منتقدین به کدی بود که مدیران شبکه فاکس با کمال میل برای ساخت و پخش فصل دوم،امادگی خود را اعلاک کردند...<br />
فیلمبرداری فصل دوم در پانزدهم جون 2996 در تگزاس آمریکا آغاز شد و علت انتخابات این ایالت،وجود بیابنها و شهرکهای وسیع در آن بود.این فصل نیز شامل 22 قسمت بود و در مجموع حدود 50 ملیون هزینه در بر داشت...<br />
شرینگ بعدعا برای ساخت فصلهای سوم و چهارم از پاناما و لس آنجلس به ترتیب به عنوان لوکیشن استفاده کرد و هزینه ساخت هر قسمت از این فصل ها در حدود 3 ملیون دلار شد...<br />
<br />
<br />
<br />
موسیقی متن این سریال را یک آهنگ ساز ایرانی بنام رحمان حوادی ساخته است.او 35 سال سن دارد و در آلمان متولد شده و به خاط ساخت این موسیقی در سال 2006،کامدیدای جایزه معتبر ((امی))شد...<br />
رحمان جوادی از آهنگسازان با تجربه دنیاست که تا کنون در ساخت موسیقی فیلمهای مشهوری چون دزدان دریایی کاراییب،آقلای بوکسی و بتمن اغاز میکند مشاکرت داشته است...<br />
<br />
<br />
<br />
نام زندان ((فاکس ریور)) از رودخانه ای گرفته شده که در غرب شیکاگو و نزدیک زندان ((جولیت)) جاری است...<br />
<br />
<br />
<br />
فرار از زندان تا کنون کاندیدا و برنده جوایز معتبر زیادی شده است.این سریال در سال 2006 کاندیدای دو جایزه گلدن گلوبز در رشته بهترین سریال درام و بهترین بازیگر نقش اول مرد در تلوزیون شد و همان سال توانست جایزه بهترین سریال تلوزیونی را به انتخاب مردم آمریکا کسب کند...<br />
<br />
<br />
<br />
در سریال گافهای متعددی هم وجود دارد.مثلا:در فصل اول از زبان مایکل اسکافیلد میشنویم که مادرش بر اثر سرطان کبد مرده اما در فصل چهارم او و برادرش میگویند که مادرشان بر اثر مشکلات مغزی مرده است!<br />
<br />
<br />
<br />
بررسی ها نشان داده که هر قسمت از سریال،ده ملیون نفر بیننده دارد و از جمله پرمخاطب ترین سریالهای تلوزیونی دنیاست.منتقدین نشریه ((نیویورک تایمز))درباره سریال نوشتنجذاب تر از هر سریالی که اکنون در حال پخش است))<br />
<br />
<br />
<br />
موفقیت سریال موجب شد تا بازیهای ویدئویی،نوارهای DVD و پوسترهای آن به سذعت روانه بازار شد...<br />
<br />
<br />
<br />
معرفی بازیگران نقشهای کلیدی<br />
<br />
ونت ورث میلر<br />
<br />
<br />
<br />
این بازیگر اینگلیسی که نقش اصلی سریال یعنی نقش مایکل اسکافیلد را بر عهده دارد،از جمله آخرین بازیگرانی بود که به پروزه پیوست.در حقیقت یک هفته از شروع فیلمبرداری میگذشت که سرانجام پل شرینگ از میان صدها بازیگر،اورا برای نقش اصلی انتخاب کرد...<br />
<br />
ونت ورث میلر متولد 1972 در آکسفورد شایر انگلستان است.پدرش آمریکایی و مادرش روسی است و هردوی آنها در دانشگاه تدریس میکنند.خانواده میلر مدتی پس از تولد او به آمریکا رفتند به همین دلیل ونت ورث تابعیت هر دو کشور آمریکا و انگلستان را دارد...<br />
ونت ورث دو خواهر دارد و فارغ التحصیل رشته ادبیات انگلیسی از دانشگاه پرینستون آمریکا است.<br />
<br />
<br />
<br />
هر دو خواهر ونت ورث مثل پدرشان در رشته حقوق تحصیل کرده و الآن وکیلهای قابلی هستند...<br />
<br />
<br />
<br />
ونت ورث به موسیقی هم علاقه دارد و مدتی هم عضو یک گروه موسیقی بود.او از سال 1995 به لس آنجلس نقل مکان کرد تا کار در سینما را تجربه کند.مدتی به کار در پشت صحنه مشغول بود اما عشق زمان کودکی به بازیکری بالآخره او را به جلو دوربین کشاند...<br />
او مدتها به عنوان بازیگر افتخاری در سریالهای تلوزیونی چون ER حضور یافت و سرانجام در سال 2003 موفق شد تا نقش کوتاه اما پررنگی در فیلمی به نام ننگ بشری ره بر عهده بگیرد که در آن با بازیگران سرشناسی چون آنتونیو هاپکیز و نیکول کیدمن همبازی بود...<br />
ونت ورث در این فیلم نقش جوانی آنتونی هاپکیز ره بر عهده داشت.<br />
<br />
<br />
<br />
بازی در سریال فرار از زندان موجب شد تا در سال 2006 کاندیدای جایزه بهترین بازیگر مرد تلویزیونی در نقش های درام از سری جوایز گلدن گلوبز شود.او در سالهای 2006 و 2007 و 2008 نیز کاندیدای جایزه بهترین بازیگر تلویزیونی به انتخاب نوجوانان بود.<br />
<br />
<br />
<br />
خالکوبی روی بدنش در سریال فرار از زندان در هربار حدود 4 ساعت طول کشید...<br />
<br />
<br />
<br />
او تا کنون دو بار در ویدئو کلیپهای ماریا کری حضور داشته و دستمزدی بابت انها نگرفته است...<br />
<br />
<br />
<br />
__________________________________________________ _______________________<br />
__________________________________________________ _______________________<br />
__________________________________________________ _______________________<br />
<br />
دومینک پرسل<br />
<br />
<br />
<br />
او را در سریال در نقش لینکن باروز میبینیم.دومینک پرسل متولد 1970 در انگلستان است.او در دو سالگی همراه با خانواده اش(پدر،مادر و برادرانش) به استرالیا مهاجرت کرد.پدرش که اصلیت نوروژی داشت،سالها پیش درگذشت و بچه ها در کنار مادر ایرلندی شان بزرگ شدند.<br />
<br />
<br />
<br />
جالب است بدانید که او اصلا به بازیگری علاقه نداشت و اصولا انجام هر کار هنری را احمقانه میدانست اما بعدها به طور اتفاقی و برای تفنن وارد آکادمی هنری استرالیای غربی شد و خیلی زود به آموختن فنون بازیگری علاقه مند شد...<br />
او در آن دوران آموزشی با هیو جکمن،بازیگر معروف هالیوود هم دوره بود.دومینیک در سال 1996 از این آکادمی فارغ التحصیل شد...<br />
<br />
<br />
<br />
دو مینیک در سال 1998 بازیگری را از تلویزیون استرالیا آغاز کرد و بعدها به آمریکا مهاجرت نمود تا بازیگری را در تلوزیون آمریکا ادامه دهد.از سریلهای دیگر او میتوان به ((خانه)) ((دنیای گمشده)) و فیلمهای سینماییش ((ماموریت غیر ممکن2)) و ((ablade 3(( اشاره کرد...<br />
<br />
<br />
<br />
دومینیک در سال 1998 با ربکا ویلیام سون ازدواج کرد و از او صاحب 4 فرزند شد،اما آنها اخیرا متارکه کرده اند...<br />
<br />
<br />
<br />
دو در سال 2000 در قرعه کشی جهانی گرین کارت ((کارت سبز اقامت در آمریکا)) برنده شد و توانست همراه با خانواده اش مقیم آمریکا شود...<br />
<br />
<br />
<br />
روی بازور او تاریخ تولد هر چهار فرزندش خالکوبی شده و این خالکوبی در قسمت دوازدهم از فصل چهارم در دقیقه بیست و نهم کاملا مشخص میشود.در سکانسی که او در حال رانندگی با کامیون است...<br />
<br />
<br />
<br />
او و برادرش در کریسمس سال 2007 جان یک پسر بچه 16 ماهه رو نجات دادند.آنها در آن روز مشغول موج سواری بودند که متوجه زنی شدند که کنار ساحل برایشان دست تکان میداد.هر دو نفر به سرعت به ساحل برگشتند و با کودکی که در آغوش زن بود رو به رو شدند که بر اثر بلعیدن یک حلقه پیاز در حال خفگی بود.دو برادر بلافاصله شروع به تنفس مصنوعی دادن کردند و توانستند جان پسرک رو نجات دهند...<br />
<br />
<br />
<br />
او به تازگی بازی در فیلمی بنام ((نهر)) را به پایان رسانده که در آن باز هم نقش مردی را بر عهده دارد که همراه با برادرش به دام سربازان هیتلر می افتد.این فیلم توسط جوئل شوماخر کارگردانی شده و دومینک پرسل نقش اصلی آن را بر عهده دارد...<br />
<br />
<br />
<br />
__________________________________________________ _______________________<br />
__________________________________________________ _______________________<br />
__________________________________________________ _______________________<br />
<br />
سارا وین کالیس<br />
<br />
<br />
<br />
بازیگر نقش دکتر سارا در سریال فرار از زندان 32 سال دارد و در آمریکا متولد شده است.او در هاوایی بزرگ شده و والدینش هردو در دانشگاه هاوایی به عنوان پرفسور مشغول به کار هستند.سارا خود فارغ التحصیل رشته هنرهای زیبا از هنرستان تئاتر ملی دنور است.سارا بازیگری را از سال 2003 با بازی در سریالهای تلوزیونی آغاز کرده اما بیشتر مردم او را بخاطر بازی در نقش دکتر سارا در سریال فرار از زندان میشناسند...<br />
<br />
<br />
<br />
او متاهل است و در سال 2002 با یکی از همکلاسیهایش بنام جاش وینترهالت ازدواج کرده.آنها یک دختر یک ساله و ده ماهه به نام کیلا دارند...</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[افسردگي پس از فرار از زندان!]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1344.html</link>
			<pubDate>Fri, 05 Mar 2010 23:38:31 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1344.html</guid>
			<description><![CDATA[افسردگي پس از فرار از زندان! <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/175.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="175" title="175" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/175.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="175" title="175" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" /><br />
پيش نوشت1:اين پست تنها به افتخار مايکل اسکافيلد نوشته شده <br />
پيش نوشت2:کساني که فيلم را دنبال ميکنند اين پست را نخوانند چون ما حوصله فحش خوردن نداريم چرا که يک جاهاييش را لو داده ايم<br />
<br />
تو تمام اون لحظات نفس گيري که در حال تعقيب و گريز بودن تنها آرزويي که داشتم اين بود که بتونن با موفقيت فرار کنن &nbsp;...<br />
<br />
من اصلا ادم فيلمکي نيستم ولي وقتي ديدم انقدر همه تب فرار از زندان گرفتن براي اينکه عقب نمونم فقط دو قسمت اولشو ديدم و ديدن دو قسمت اول همان و شب و روز فرار از زندان ديدن همان، يک هفته حتي به جاي غذا هم فرار از زندان خوردم! روزها براي هوشمنديهايش کف ميزديم شبها که همه خوابند بي صدا از ته دل به هوشمنديهايش خنده شوق سر ميداديم و مشتهاي گره کرده خود را به نشانه پيروزي بالا و پايين ميبريم و اينبار دو انگشتي کف ميزنيم و در دل ميگوييم ماهي بي نظير تو خيلي جرات داري(با صداي جان آب رزي خدابيامرز خوانده شود) <br />
هر بار قيافه موذي و مطمئن مايکل رو ميديدم خيالم راحت ميشد اما هر چقد خيالم راحت ميشد يه دردسر جديد براي مايکل بي نوا درست ميشد. ولي مايکل فکر همه جا رو کرده براي همينه که وقتي ميشينيم براي ساعتهاي متوالي فرار از زندان ميبينيم دستها و پاهايمان يخ ميکند نه صدايي ميشنويم و نه جز مايکل چيزي ميبينيم در مورد فرو رفتن در فضاي فيلم همين قدر بگويم که الان به مدت بکهفته است راه رفتنمان مانند تي بگ شده حرف زدنمان مثل جان شده مثل مايکل به اطراف مينگريم و حرکاتمان هم بسيار به حرکات ماهون شبيه شده و به مانند لينک خشن گشته ايم فقط مانده که مثل سوکر و بليک خنگ شويم در مورد ساراي ماه و مهربون و بشر دوست هم چيزي نميگويم چون از قبل مثل او بوديم از خود راضي. &nbsp;دلمان ميخواهد تا صبح بنشينيم از مايکل تعريف کنيم از همان زماني که در فکس ريور بود تا زماني که در پاناما در زندان سُنا گير افتاد و از ژنرال لعنتي بگوييم و اينکه مايکل چقدر باهوش است و اينکه چقدر ما به او افتخار ميکنيم.و تا دو قست قبل از پاياني که فکر ميکرديم همه چيز خراب شده و زحمات او بر باد رفته کلآ عصاب ما رو ويبره بود و زندگي ما مختل گشته بود نه حوصله خود را داشتيم نه حوصله زندگي را اما مايکل با هوش خود همه چيز را سر و سامان داد همه دوستانش را از مرگ و زندان آزاد کرد ولي درست لحظاتي که داشت نفس راحتي ميکشيد ...(نويسنده بغض ميکند، کمي مکث) آخه چرا ،آخه چرا خدا ما به اميد او اين فيلم را نظاره ميکرديم ما به به خاطر او اين فيلم را دنبال ميکرديم خدا<br />
راست ميگويند خدا خوبها را گلچين ميکند و ميبرد آخر چرا او؟آخر مايکل تو چقدر جوانمرد بودي و ما خبر نداشتيم !نميشد تا آخر فيلم زنده بماني نميشد خود را به کشتن ندهي نميشد کاري کني که ما الآن به جاي آبغوره گرفتن شادي کنيم؟ نميشد؟؟؟<br />
با اين حرفها که مايکل زنده نميشود فقط همين را بگويم که اگر با چشم خود سنگ قبرت را نديده بودم منتظر ميماندم حتي اگر شده بعد از تيتراژ پاياني يک نشاني از زنده ماندن تو ببينيم مثلآ کارگردان بيايد بگويد هه هه گول خورديد مايکل زندس يا مثلآ بگويد اينجاي فيلم اشتباه پخش شده و مايکل سالهاي سال با زن بچه اش با آرامش زيست يا اينکه بگويد لينک به جاي او مرده ولي افسوس که هر چه منتظر مانديم همچين اتفاقي نيفتاد اما ما نا اميد نيستيم ما منتظر ميمانيم که فرار از زندان 2 ساخته شود بلکه در آن کارگردانان و نويسندگان و ديگر دست اندر کاران تو را براي ما زنده کنند و در آخر اينکه ياد تو هميشه در قلب ما جاويد است چرا که ما ديگر هيچ غمي نداريم جز غم مرگ تو!!! و اينکه گلي گم کرده ام ميجويم او رااااااا(شيون نويسنده،يکي به او آب قند بدهد) &nbsp;<img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[افسردگي پس از فرار از زندان! <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/175.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="175" title="175" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/175.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="175" title="175" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" /><br />
پيش نوشت1:اين پست تنها به افتخار مايکل اسکافيلد نوشته شده <br />
پيش نوشت2:کساني که فيلم را دنبال ميکنند اين پست را نخوانند چون ما حوصله فحش خوردن نداريم چرا که يک جاهاييش را لو داده ايم<br />
<br />
تو تمام اون لحظات نفس گيري که در حال تعقيب و گريز بودن تنها آرزويي که داشتم اين بود که بتونن با موفقيت فرار کنن &nbsp;...<br />
<br />
من اصلا ادم فيلمکي نيستم ولي وقتي ديدم انقدر همه تب فرار از زندان گرفتن براي اينکه عقب نمونم فقط دو قسمت اولشو ديدم و ديدن دو قسمت اول همان و شب و روز فرار از زندان ديدن همان، يک هفته حتي به جاي غذا هم فرار از زندان خوردم! روزها براي هوشمنديهايش کف ميزديم شبها که همه خوابند بي صدا از ته دل به هوشمنديهايش خنده شوق سر ميداديم و مشتهاي گره کرده خود را به نشانه پيروزي بالا و پايين ميبريم و اينبار دو انگشتي کف ميزنيم و در دل ميگوييم ماهي بي نظير تو خيلي جرات داري(با صداي جان آب رزي خدابيامرز خوانده شود) <br />
هر بار قيافه موذي و مطمئن مايکل رو ميديدم خيالم راحت ميشد اما هر چقد خيالم راحت ميشد يه دردسر جديد براي مايکل بي نوا درست ميشد. ولي مايکل فکر همه جا رو کرده براي همينه که وقتي ميشينيم براي ساعتهاي متوالي فرار از زندان ميبينيم دستها و پاهايمان يخ ميکند نه صدايي ميشنويم و نه جز مايکل چيزي ميبينيم در مورد فرو رفتن در فضاي فيلم همين قدر بگويم که الان به مدت بکهفته است راه رفتنمان مانند تي بگ شده حرف زدنمان مثل جان شده مثل مايکل به اطراف مينگريم و حرکاتمان هم بسيار به حرکات ماهون شبيه شده و به مانند لينک خشن گشته ايم فقط مانده که مثل سوکر و بليک خنگ شويم در مورد ساراي ماه و مهربون و بشر دوست هم چيزي نميگويم چون از قبل مثل او بوديم از خود راضي. &nbsp;دلمان ميخواهد تا صبح بنشينيم از مايکل تعريف کنيم از همان زماني که در فکس ريور بود تا زماني که در پاناما در زندان سُنا گير افتاد و از ژنرال لعنتي بگوييم و اينکه مايکل چقدر باهوش است و اينکه چقدر ما به او افتخار ميکنيم.و تا دو قست قبل از پاياني که فکر ميکرديم همه چيز خراب شده و زحمات او بر باد رفته کلآ عصاب ما رو ويبره بود و زندگي ما مختل گشته بود نه حوصله خود را داشتيم نه حوصله زندگي را اما مايکل با هوش خود همه چيز را سر و سامان داد همه دوستانش را از مرگ و زندان آزاد کرد ولي درست لحظاتي که داشت نفس راحتي ميکشيد ...(نويسنده بغض ميکند، کمي مکث) آخه چرا ،آخه چرا خدا ما به اميد او اين فيلم را نظاره ميکرديم ما به به خاطر او اين فيلم را دنبال ميکرديم خدا<br />
راست ميگويند خدا خوبها را گلچين ميکند و ميبرد آخر چرا او؟آخر مايکل تو چقدر جوانمرد بودي و ما خبر نداشتيم !نميشد تا آخر فيلم زنده بماني نميشد خود را به کشتن ندهي نميشد کاري کني که ما الآن به جاي آبغوره گرفتن شادي کنيم؟ نميشد؟؟؟<br />
با اين حرفها که مايکل زنده نميشود فقط همين را بگويم که اگر با چشم خود سنگ قبرت را نديده بودم منتظر ميماندم حتي اگر شده بعد از تيتراژ پاياني يک نشاني از زنده ماندن تو ببينيم مثلآ کارگردان بيايد بگويد هه هه گول خورديد مايکل زندس يا مثلآ بگويد اينجاي فيلم اشتباه پخش شده و مايکل سالهاي سال با زن بچه اش با آرامش زيست يا اينکه بگويد لينک به جاي او مرده ولي افسوس که هر چه منتظر مانديم همچين اتفاقي نيفتاد اما ما نا اميد نيستيم ما منتظر ميمانيم که فرار از زندان 2 ساخته شود بلکه در آن کارگردانان و نويسندگان و ديگر دست اندر کاران تو را براي ما زنده کنند و در آخر اينکه ياد تو هميشه در قلب ما جاويد است چرا که ما ديگر هيچ غمي نداريم جز غم مرگ تو!!! و اينکه گلي گم کرده ام ميجويم او رااااااا(شيون نويسنده،يکي به او آب قند بدهد) &nbsp;<img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[به نفر قبلیت تیکه بنداز................]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1334.html</link>
			<pubDate>Thu, 04 Mar 2010 04:47:18 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1334.html</guid>
			<description><![CDATA[فقط جنبه ی شوخی داره (کسی به دل نگیره)پس آزادین تا حد و حدودی.................<br />
پس امید وارم شروع کنین ..................اولین کسی هم که ضایع میشم خودمم. <br />
بد بخت شدم<img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[فقط جنبه ی شوخی داره (کسی به دل نگیره)پس آزادین تا حد و حدودی.................<br />
پس امید وارم شروع کنین ..................اولین کسی هم که ضایع میشم خودمم. <br />
بد بخت شدم<img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" /><img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تراوین بازی رومیها آلمانی ها و فرانسوی ها]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1333.html</link>
			<pubDate>Thu, 04 Mar 2010 02:12:22 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1333.html</guid>
			<description><![CDATA[از ما گفتن هر کی دوست داره email شو تو همین تایپیک بنویسه تا من دعوت نامه براش (email)کنم.......................<br />
,ولی از ما گفتن بازیش توووووووووووووووووووووپه]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[از ما گفتن هر کی دوست داره email شو تو همین تایپیک بنویسه تا من دعوت نامه براش (email)کنم.......................<br />
,ولی از ما گفتن بازیش توووووووووووووووووووووپه]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[1 نفرو انتخاب کن]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1332.html</link>
			<pubDate>Thu, 04 Mar 2010 01:16:31 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1332.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><span style="color: #9370DB;">به نظرت کی توی بچه_<br />
های انجمن از همه با حالتر البته در این شکی نیست که میلاد از همه سر زبون دار تره &nbsp;ولی باید ببینیم نظر بقیه چی؟ <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/169.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="169" title="169" /><br />
1-مصطفی mst_mo793 <br />
2-رحیم &nbsp;DON VITO<br />
3-مرتضی &nbsp;SWORD<br />
- 4میلاد &nbsp;Milad <br />
البته مصطفی چون مدیر کل زیاد نمیتونه خودشو</span></span> <span style="font-size: xx-large;">..........................</span> <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/8.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="8" title="8" /> <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/8.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="8" title="8" /><hr />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;"><span style="color: #9370DB;">به نظرت کی توی بچه_<br />
های انجمن از همه با حالتر البته در این شکی نیست که میلاد از همه سر زبون دار تره &nbsp;ولی باید ببینیم نظر بقیه چی؟ <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/169.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="169" title="169" /><br />
1-مصطفی mst_mo793 <br />
2-رحیم &nbsp;DON VITO<br />
3-مرتضی &nbsp;SWORD<br />
- 4میلاد &nbsp;Milad <br />
البته مصطفی چون مدیر کل زیاد نمیتونه خودشو</span></span> <span style="font-size: xx-large;">..........................</span> <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/8.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="8" title="8" /> <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/8.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="8" title="8" /><hr />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[درخواست فصل 1]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1325.html</link>
			<pubDate>Tue, 02 Mar 2010 09:55:31 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1325.html</guid>
			<description><![CDATA[با سلام <br />
من کل سایتتونو گشتم ولی هیچ جا زیر نویس فارسی فصل اول نبود]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با سلام <br />
من کل سایتتونو گشتم ولی هیچ جا زیر نویس فارسی فصل اول نبود]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چرا؟]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1324.html</link>
			<pubDate>Tue, 02 Mar 2010 05:00:01 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1324.html</guid>
			<description><![CDATA[از کدوم بازیگر و چرا خوشتون میاد؟<br />
چرا مثلا از تی-بگ یا جان آبروزی خوشتون نمیآد؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[از کدوم بازیگر و چرا خوشتون میاد؟<br />
چرا مثلا از تی-بگ یا جان آبروزی خوشتون نمیآد؟]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[4 شنبه سوری]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1316.html</link>
			<pubDate>Mon, 01 Mar 2010 20:25:06 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1316.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;">در ایران رسم است كه پیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را كه از پیش فراهم كرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» كپه می كنند. با غروب آفتاب و نیم تاریك شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند.<br />
<br />
<img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/imgup/3331/1267462306_3331_f225432f65.JPG" border="0" alt="[تصویر: 1267462306_3331_f225432f65.JPG&#93;" /><br />
<br />
زردی من از تو ، سرخی تو از من<br />
غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا<br />
ای شب چهارشنبه ، ای كلیه جاردنده ، بده مراد بنده<br />
<br />
<br />
<br />
خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و بیماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود "زردی من از تو / سرخی تو از من"<br />
هر صاحبخانه خاكستر را در خاك انداز جمع می كند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می كوبد و به ساكنان خانه می گوید كه از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.<br />
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یك سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانكار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاكی را از محیط زیست دور و پاك می سازند. برای این كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود ببرد. جاحظ علامه ی بصری و مؤلّف كتاب (المحاسن و الضداد) در قرن سوم هجری معتقد است كه: (... ایرانیان آتش افروزی پایان سال خود را به شب آخرین چهارشنبه میانداختند تا پیشامدهای سال نو از آسیب روز پلیدی چون چهارشنبه بركنار بماند.)</span></span><br />
<span style="color: #9370DB;"><span style="font-size: large;">امسال دیگه میخوای چی کار کنی؟</span></span><hr />
<span style="color: #9370DB;"><span style="font-size: medium;">من که از الان 10 مدل وسایل اتیش بازی تهیه کردم به لطف همسرم که همه جا دنبال این جور چیزاست واسه من.ترقه های مخصوصا اتیش بازی <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/263.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="263" title="263" /> . چه حالی بده هر کدوم به اندازه یه کف دسته <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/studsmatta.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Studsmatta" title="Studsmatta" /><br />
امسال باید دیگه بزنم یکی رو لتو پار کنم اینجوری نمیشه که مثل 4 سوری قبل بشینم خونه <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/studsmatta.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Studsmatta" title="Studsmatta" /> <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/6.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="6" title="6" /></span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #FF0000;"><span style="font-size: medium;">در ایران رسم است كه پیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را كه از پیش فراهم كرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» كپه می كنند. با غروب آفتاب و نیم تاریك شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند.<br />
<br />
<img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/imgup/3331/1267462306_3331_f225432f65.JPG" border="0" alt="[تصویر: 1267462306_3331_f225432f65.JPG]" /><br />
<br />
زردی من از تو ، سرخی تو از من<br />
غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا<br />
ای شب چهارشنبه ، ای كلیه جاردنده ، بده مراد بنده<br />
<br />
<br />
<br />
خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و بیماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود "زردی من از تو / سرخی تو از من"<br />
هر صاحبخانه خاكستر را در خاك انداز جمع می كند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می كوبد و به ساكنان خانه می گوید كه از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.<br />
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یك سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانكار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاكی را از محیط زیست دور و پاك می سازند. برای این كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود ببرد. جاحظ علامه ی بصری و مؤلّف كتاب (المحاسن و الضداد) در قرن سوم هجری معتقد است كه: (... ایرانیان آتش افروزی پایان سال خود را به شب آخرین چهارشنبه میانداختند تا پیشامدهای سال نو از آسیب روز پلیدی چون چهارشنبه بركنار بماند.)</span></span><br />
<span style="color: #9370DB;"><span style="font-size: large;">امسال دیگه میخوای چی کار کنی؟</span></span><hr />
<span style="color: #9370DB;"><span style="font-size: medium;">من که از الان 10 مدل وسایل اتیش بازی تهیه کردم به لطف همسرم که همه جا دنبال این جور چیزاست واسه من.ترقه های مخصوصا اتیش بازی <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/263.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="263" title="263" /> . چه حالی بده هر کدوم به اندازه یه کف دسته <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/studsmatta.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Studsmatta" title="Studsmatta" /><br />
امسال باید دیگه بزنم یکی رو لتو پار کنم اینجوری نمیشه که مثل 4 سوری قبل بشینم خونه <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/studsmatta.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Studsmatta" title="Studsmatta" /> <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/6.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="6" title="6" /></span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اگه قرار باشه یه روزی میلیاردر باشی چی کار میکنی با پولت و چی کار نمی کنی؟؟؟]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1309.html</link>
			<pubDate>Sun, 28 Feb 2010 20:56:05 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1309.html</guid>
			<description><![CDATA[<span style="color: #9400D3;"><span style="font-size: large;">میدونم که انسان سالم هیچ وقت توی رویا زندگی نمیکنه.ولی گاهی لازمه توی رویا رفت تا طعم &nbsp;اون ارزو رو فهمید و برای بدست اوردنش تلاش مون بیشتر کنیم.<br />
از اونجای توی این دوره اکثرا چیزارو با پول میشه به دست اورد(الان همه میگن نه کی گفته)پس بذار بریم تو رویا و ارزوهامون ببینیم<br />
1-یه خونه 11 واحدی بزرگ توی کرج یا تهران میخریدم و همه خانوادمو جمع میکردم دور هم.<br />
2-به همه ادمای فقیر کمک میکردم <br />
3-شاید یه شرکت بزرگ مثل ماموت رو میخریدم و همه خانوادمو یه جا مشغول به کار میکردم<br />
4-واسه دادش کوچیکم بهترین ماشینو میخریدم بره حال کنه. <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/4.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><br />
5-مامانو میبردم خارج از کشور که مشکل کمرشو دکترای خارجی حل کنن. <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" /><br />
فعلا اینا از همه چیز واسه من مهمتره.</span></span><hr />
<span style="color: #6B8E23;"><span style="font-size: large;">یادم رفت بگم با پولم چی کار نمیکردم<br />
هیچ کسی رو به زور یا رشوه وادار به انجام کاری که دوست نداره نمیکردم<br />
از یادم نمیرفت که کی بودم <br />
فخر فروشی به خاطر پولدار بودنم نمیکردم</span></span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="color: #9400D3;"><span style="font-size: large;">میدونم که انسان سالم هیچ وقت توی رویا زندگی نمیکنه.ولی گاهی لازمه توی رویا رفت تا طعم &nbsp;اون ارزو رو فهمید و برای بدست اوردنش تلاش مون بیشتر کنیم.<br />
از اونجای توی این دوره اکثرا چیزارو با پول میشه به دست اورد(الان همه میگن نه کی گفته)پس بذار بریم تو رویا و ارزوهامون ببینیم<br />
1-یه خونه 11 واحدی بزرگ توی کرج یا تهران میخریدم و همه خانوادمو جمع میکردم دور هم.<br />
2-به همه ادمای فقیر کمک میکردم <br />
3-شاید یه شرکت بزرگ مثل ماموت رو میخریدم و همه خانوادمو یه جا مشغول به کار میکردم<br />
4-واسه دادش کوچیکم بهترین ماشینو میخریدم بره حال کنه. <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/4.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><br />
5-مامانو میبردم خارج از کشور که مشکل کمرشو دکترای خارجی حل کنن. <img src="http://www.prisonbreak.ir/forums/images/smilies/cray.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cray" title="Cray" /><br />
فعلا اینا از همه چیز واسه من مهمتره.</span></span><hr />
<span style="color: #6B8E23;"><span style="font-size: large;">یادم رفت بگم با پولم چی کار نمیکردم<br />
هیچ کسی رو به زور یا رشوه وادار به انجام کاری که دوست نداره نمیکردم<br />
از یادم نمیرفت که کی بودم <br />
فخر فروشی به خاطر پولدار بودنم نمیکردم</span></span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[راز اعداد « 4 8 15 16 23 42 » در سریال لاست!!]]></title>
			<link>http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1299.html</link>
			<pubDate>Sat, 27 Feb 2010 04:55:50 +0330</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://www.prisonbreak.ir/forums/thread-1299.html</guid>
			<description><![CDATA[Apophenia در علم حساب اگر شما شروع به جمع و تفریق کردن این عددها کرده‌اید، می‌توانید هر تئوری‌ای را که می‌خواهید طرح کنید. برای مثال:<br />
در اپیزود 19 (23-42) برای بون حادثه اتفاق افتاد.<br />
در اپیزود بیستم (4+16) بون مرد؛ بچه کلیر هم در همان اپیزود به دنیا آمد و غیره...<br />
عددهای نوشته شده توسط دانیل<br />
4 8 15 16 23 42<br />
4 8 15 16 23 42<br />
4 8 15 16 23 42<br />
4 8 15 16 23 42<br />
4 8 15 16 23 42<br />
4 8 15 16 23 42<br />
4 8 15 16 23 42<br />
وقتی خواندن اعداد را از خط اول و سمت چپ شروع کرده و به خط بعدی برویم عدد 8، هشتمین عدد از بالا است. 15 عدد پانزدهم،16 عدد شانزدهم، 23 و 42 هم همین طور عدد بیست و سوم و چهل و دوم شمرده می‌شوند.<br />
نقشه اعداد دانیل دقیقا ستونها و ردیفهای یکسانی دارد (با چرخش 9 درجه) به عنوان یک مدار چهار سویه، که وقتی در اپیزود «اعداد» هارلی از لنی سئوال می‌کرد، لنی ازش استفاده کرد.<br />
حال سلسله مراتب این 6 عدد را اینگونه می‌نویسیم: n1, n2, n3, n4, n5, n6<br />
n1 = 4 (عدد اول این قاعده را ندارد)<br />
n2 = 6*k2 + 2<br />
n3 = 6*k3 + 3<br />
n4 = 6*k4 + 4<br />
n5 = 6*k5 + 5<br />
n6 = 6*k6 + 6<br />
حال عددی که به جای عدد مجهول (به همراهk) آمده است را می‌نویسیم:<br />
k2 = 1<br />
k3 = 2<br />
k4 = 2<br />
k5 = 3<br />
k6 = 6<br />
و حالا اگر این اعداد را به جایk بگذاریم نتیاج حاصله همان «اعداد» خودمان خواهند بود!!<br />
در اپیزود 18 فصل 1 شما برای اولین بار تمام اعداد را با هم می‌بینید، اگر همه اعداد را از بالا به پایین با خودشان جمع کنید و بعد دوباره مجموعشان را با هم جمع کنید و از آنها میانگین بگیرید و سپس حاصل را از 18 یعنی شماره همان اپیزودی که گفتیم کم کنید به عدد 108 می‌رسید!<br />
نگاه کنید:<br />
4x7=28<br />
8x7=56<br />
15x7=105<br />
16x7=112<br />
23x7=161<br />
42x7=294<br />
28+56+105+112+161+294=756<br />
756/6=126<br />
126-18=108<br />
رویدادها و تصادفات خارج از فیلم<br />
* اولین باری که اعداد به طور روشنی در اپیزود «اعداد» نشان داده شد، سایت Encyclopedia در بخش اعداد صحیح هیچ عدد صحیحی نداشت که شامل این اعداد باشد. بعد از این اپیزود، اعداد (همراه با 108) با نام «اعداد گمشده» به encyclopedia اضافه شد. به همین خاطر به نظر ما خیلی بعید است که این اعداد از نظر علمی و ریاضیات اهمیت اساسی داشته باشند.<br />
و خلاصه اینکه بعضی از این اعداد قبل از لاست نیز اعداد خاصی به شمار می‌آمدند:<br />
*4 در کشور کره عدد بدشانسی به حساب می‌آید. تلفظ این عدد شبیه تلفظ کلمه «مرگ» در زبان چین است. در گذشته هم درون آسانسورها روی دگمه طبقه «4»، حرف F را می‌نوشتند.<br />
*08/15 شماره مدل ماشینهای توپ انداز زمان جنگ جهانی اول بود.<br />
*بمب اتمی هیروشیما ساعت 8.15 منفجر شد.<br />
*23 در چندین تئوری توطئه در شماره‌های مربوط به «روشن فکران» وجود داشته و تقریبا در طول تاریخ همیشه وجود داشته.<br />
*درسال 1998 فیلمی با عنوان «23» ساخته شد.<br />
*8/15 روز استقلال کشور کره است. کره شمالی حتی نوشیدنی ملی ای به نام «سودا815» دارد که در زبان محلی بیشتر با نام Pal Il Oh Cola شناخته شده است.<br />
*8/15 روز استقلال هندی‌ها هم هست.<br />
*در سری داستان‌های علمی تخیلی مشهور هیتچهیکر که مربوط به آشنایی با کهکشان راه شیری می‌شود، 42 پاسخ به سئوالات مربوط به زندگی جهان و همه چیز وجود دارد.<br />
*دیوید فاری عنوان کرد که این موضوع الهام بخش او برای انتخاب کردن عدد 42 به عنوان شماره آخر بوده است.<br />
*در منهتن پنج خیابان شرقی غربی دوطرفه خیابانهای هشتم، چهاردهم، بیست و سوم، سی و چهارم و چهل و دوم نام دارند. خیابانهای دیگر پایین تر از خیابان چهل و دوم همه یک طرفه اند.<br />
*«طوفان» ویلیام شکسپیر ابتدا در سال 1623 در صفحه اول چاپ می شد و تا سال 1642 که تئاترها بسته شد ادامه داشت. 42 23 16<br />
رخدادهای اسطوره‌ای<br />
* اسم پنه لوپه ویدمور از اشعار حماسی هومر یعنی اودیسه گرفته شده، در اودیسه پنه لوپه 108 خواستگار دارد (108= 42+23+16+15+8+4).<br />
رخدادهای گوناگون مشابه در دنیای واقعی<br />
* تصادفا شماره‌های برنده شده در لاتاری مشهور ایرلند در تاریخ 11/16/2005 (بعد از شروع شدن لاست) خیلی نزدیک به این اعداد بود، اعداد 4 8 15 16 23 24 (فقط عدد آخر برعکس بود). در سال‌های اخیر به دلیل افزایش محبوبیت و شهرت لاست، این اعداد تبدیل به شماره‌هایی شدند که بارها و بارها در بازی ها و لاتاری ها استفاده می‌شد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[Apophenia در علم حساب اگر شما شروع به جمع و تفریق کردن این عددها کرده‌اید، می‌توانید هر تئوری‌ای را که می‌خواهید طرح کنید. برای مثال:<br />
در اپیزود 19 (23-42) برای بون حادثه اتفاق افتاد.<br />
در اپیزود بیستم (4+16) بون مرد؛ بچه کلیر هم در همان اپیزود به دنیا آمد و غیره...<br />
عددهای نوشته شده توسط دانیل<br />
4 8 15 16 23 42<br />
4 8 15 16 23 42<br />
4 8 15 16 23 42<br />
4 8 15 16 23 42<br />
4 8 15 16 23 42<br />
4 8 15 16 23 42<br />
4 8 15 16 23 42<br />
وقتی خواندن اعداد را از خط اول و سمت چپ شروع کرده و به خط بعدی برویم عدد 8، هشتمین عدد از بالا است. 15 عدد پانزدهم،16 عدد شانزدهم، 23 و 42 هم همین طور عدد بیست و سوم و چهل و دوم شمرده می‌شوند.<br />
نقشه اعداد دانیل دقیقا ستونها و ردیفهای یکسانی دارد (با چرخش 9 درجه) به عنوان یک مدار چهار سویه، که وقتی در اپیزود «اعداد» هارلی از لنی سئوال می‌کرد، لنی ازش استفاده کرد.<br />
حال سلسله مراتب این 6 عدد را اینگونه می‌نویسیم: n1, n2, n3, n4, n5, n6<br />
n1 = 4 (عدد اول این قاعده را ندارد)<br />
n2 = 6*k2 + 2<br />
n3 = 6*k3 + 3<br />
n4 = 6*k4 + 4<br />
n5 = 6*k5 + 5<br />
n6 = 6*k6 + 6<br />
حال عددی که به جای عدد مجهول (به همراهk) آمده است را می‌نویسیم:<br />
k2 = 1<br />
k3 = 2<br />
k4 = 2<br />
k5 = 3<br />
k6 = 6<br />
و حالا اگر این اعداد را به جایk بگذاریم نتیاج حاصله همان «اعداد» خودمان خواهند بود!!<br />
در اپیزود 18 فصل 1 شما برای اولین بار تمام اعداد را با هم می‌بینید، اگر همه اعداد را از بالا به پایین با خودشان جمع کنید و بعد دوباره مجموعشان را با هم جمع کنید و از آنها میانگین بگیرید و سپس حاصل را از 18 یعنی شماره همان اپیزودی که گفتیم کم کنید به عدد 108 می‌رسید!<br />
نگاه کنید:<br />
4x7=28<br />
8x7=56<br />
15x7=105<br />
16x7=112<br />
23x7=161<br />
42x7=294<br />
28+56+105+112+161+294=756<br />
756/6=126<br />
126-18=108<br />
رویدادها و تصادفات خارج از فیلم<br />
* اولین باری که اعداد به طور روشنی در اپیزود «اعداد» نشان داده شد، سایت Encyclopedia در بخش اعداد صحیح هیچ عدد صحیحی نداشت که شامل این اعداد باشد. بعد از این اپیزود، اعداد (همراه با 108) با نام «اعداد گمشده» به encyclopedia اضافه شد. به همین خاطر به نظر ما خیلی بعید است که این اعداد از نظر علمی و ریاضیات اهمیت اساسی داشته باشند.<br />
و خلاصه اینکه بعضی از این اعداد قبل از لاست نیز اعداد خاصی به شمار می‌آمدند:<br />
*4 در کشور کره عدد بدشانسی به حساب می‌آید. تلفظ این عدد شبیه تلفظ کلمه «مرگ» در زبان چین است. در گذشته هم درون آسانسورها روی دگمه طبقه «4»، حرف F را می‌نوشتند.<br />
*08/15 شماره مدل ماشینهای توپ انداز زمان جنگ جهانی اول بود.<br />
*بمب اتمی هیروشیما ساعت 8.15 منفجر شد.<br />
*23 در چندین تئوری توطئه در شماره‌های مربوط به «روشن فکران» وجود داشته و تقریبا در طول تاریخ همیشه وجود داشته.<br />
*درسال 1998 فیلمی با عنوان «23» ساخته شد.<br />
*8/15 روز استقلال کشور کره است. کره شمالی حتی نوشیدنی ملی ای به نام «سودا815» دارد که در زبان محلی بیشتر با نام Pal Il Oh Cola شناخته شده است.<br />
*8/15 روز استقلال هندی‌ها هم هست.<br />
*در سری داستان‌های علمی تخیلی مشهور هیتچهیکر که مربوط به آشنایی با کهکشان راه شیری می‌شود، 42 پاسخ به سئوالات مربوط به زندگی جهان و همه چیز وجود دارد.<br />
*دیوید فاری عنوان کرد که این موضوع الهام بخش او برای انتخاب کردن عدد 42 به عنوان شماره آخر بوده است.<br />
*در منهتن پنج خیابان شرقی غربی دوطرفه خیابانهای هشتم، چهاردهم، بیست و سوم، سی و چهارم و چهل و دوم نام دارند. خیابانهای دیگر پایین تر از خیابان چهل و دوم همه یک طرفه اند.<br />
*«طوفان» ویلیام شکسپیر ابتدا در سال 1623 در صفحه اول چاپ می شد و تا سال 1642 که تئاترها بسته شد ادامه داشت. 42 23 16<br />
رخدادهای اسطوره‌ای<br />
* اسم پنه لوپه ویدمور از اشعار حماسی هومر یعنی اودیسه گرفته شده، در اودیسه پنه لوپه 108 خواستگار دارد (108= 42+23+16+15+8+4).<br />
رخدادهای گوناگون مشابه در دنیای واقعی<br />
* تصادفا شماره‌های برنده شده در لاتاری مشهور ایرلند در تاریخ 11/16/2005 (بعد از شروع شدن لاست) خیلی نزدیک به این اعداد بود، اعداد 4 8 15 16 23 24 (فقط عدد آخر برعکس بود). در سال‌های اخیر به دلیل افزایش محبوبیت و شهرت لاست، این اعداد تبدیل به شماره‌هایی شدند که بارها و بارها در بازی ها و لاتاری ها استفاده می‌شد.]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>